روزي ، روزگاري در ايران، همزمان با انقلاب مشروطه ، به همت عده اي از جوانان مشروطه خواه بزمواره اي در زمينه تصوير متحرك يا سينماتوگراف ، بر پا شد . و هر ساله جوايزي نفيسي به برگزيدگان خود اهدا نمود .
هدف از برگزاري اين بزمواره براي نگارنده در آن زمان چندان شير فهم نشد ، اما خود اين انقلابيون مشروطه خواه اهداف خود را اينگونه بيان نمودند :
1- شستشوي افكار عمومي جهت بالندگي فرهنگي و گرايش به سينماتوگراف بومي در پرتوي نگاه ملي.
2- رقابت با نمونه هاي خارجي و حمايت از محصولات داخلي جهت تسخير بازار سينماتوگراف جهان.
3- بي اعتبار كردن بزمواره هاي اسكار ، كن، ونيز و ....
4- دعوت از فرهيختگان و اساتيد والامقام در زمينه تصوير متحرك به منظور شركت در بزمواره و برقراري روابط مشروع سينماتوگرافي با اين عزيزان. مانند: جنيفرالملوك لوپز ، دوشيزه مكرمه شارون استون و مونيكا بانو بلوچي كه اتفاقا اصالت ايشان به ايران و منطقه سيستان و بلوچستان بر مي گردد و گفته ميشود از نزديكان يكي از بازيگر كارگردانان خودمان است .
اينجانب زياد پيگير اين قضيه نشدم ، به خصوص اين مورد آخري، به هر حال شما هم بهتر است در اين زمينه خيلي كنجكاوي ننماييد، چون ممكن است انگ سياه نمايي به شما ببندند و شما را خائن بنامند و يا انگ سطحي نگري به شما بزنند و شما را هندي پسند بنامند.
خلاصه در همين حال و هوا يك روز صبح كه ميرزا آقا كاظم سينماتوگرافچي مشغول الواتي در كوچه پس كوچه هاي لاله زار بود ، تكه كاغذي تبليغاتي كه مربوط به بزمواره ميشد ، نظر او را به خود جلب كرد. ميرزا بعد از اينكه محتويات اين كاغذ را به تفسير مطالعه نمود ، ناگهان از هوش برفت و نقش زمين شد . زود قضاوت نكنيد به خاطر دعوت از مونيكا بانو نيست . دلايل بيهوشي ميرزا بسيار فراتر از اين حرف ها بود .
ميرزا از دوران مكتب خانه چندان دلخوشي از نام فاميل خود نداشت و همواره به خاطر داشتن يك فاميلي بسيار عجيب و غريب مورد تمسخر هم مكتبيان خود قرار ميگرفت . ميرزا آقا كاظم ، بارها از پدرش دليل انتخاب چنين نام فاميلي را براي خود جويا شده بود ، اما پدر ميرزا هر بار از دادن پاسخي مناسب به او تفره رفته و به قول امروزي ها اون رو پيچونده بود.
يك روز ميرزا به پيش استاد ادبيات مكتبخانه رفت و از او پرسيد ( سينماتو گراف يعني چي؟)
استاد بعد از بررسي از چندين فرهنگ لغت و كتب قديمي و جديد ادبي حتي نامي از اين كلمه نيز پيدا نكرد چه برسد به معني آن . ميرزا كه از اين اتفاق بسيار ناراحت شده بود با تندي به استاد گفت « پس چرا نام فاميل من سينماتو گرافچي است؟» استاد هم كه گستاخي ميرزا را بر نمي تابد با عصبانيت در جواب گفت:
« به من چه ، برو از بابات بپرس ، يكي ديگه يه غلطي ميكنه ، من بايد جوابشو بدم . سيرابي ! » .
البته در مورد زبان محاوره آن زمان ، بنده كه خوب يادم نمي آيد ، اما با همۀ اين موارد گويش استاد خيلي به زمان مشروطه نزديك نيست . احتمالاً صحبت هاي ايشان بايد تحريف و دستكاري شده باشد ، شايد هم به خاطر اينكه خيلي دچار عصبانيت شده بودند اينگونه صحبت كردند .
خلا صه كار ميرزا بيخ پيدا ميكند و آنچنان پيگير اين نام فاميل خود ميشود كه از قبل هم انگشت نماترشده بود . حالا فقط هم مكتبيانش نيستند كه او را مسخره ميكنند ، بلكه از رييس مكتبخانه گرفته تا رييس ثبت احوال و شهرباني و كميسري وقت نيز ، هر از گاهي براي خنده هم كه شده ، نام فاميل او را به خاطر مي آوردند . تا اينكه ميرزا آقا كاظم سينماتوگرافچي چشمش به آن برگه روي ديوار لاله زار افتاد . ميرزا بعد از اينكه به هوش آمد ، لحظه اي درنگ نكرد و به وتعجيل درشكه اي دربست نمود و به سمت محل كار پدرش رفت .
بعد از اينكه ميرزا برگه را به پدرش نشان ميدهد ، پدر لبخندي ميزند و با خوشحالي برگه را گرفته و آن را مي خواند . ميرزا از پدرش پرسيد « بزمواره سينماتوگراف چيه ؟ چرا نام فاميل ما را آنجا نوشته اند ؟ » پدر ميرزا كه ديگه لزومي نميبينه چيزي رو از ميرزا مخفي كنه ، كل ماجرا رو به اون ميگه. خواهش ميكنم از من نخواهيد هر چيزي رو كه اون گفته ، به شما بگم . ولي به طور كلي ماجرا از اين قراره ؛........( ادامه دارد )
|
+| نوشته شده توسط
علي روشنگر در دوشنبه ششم فروردین 1386
|